دیروز با بعضی از دوستان انجمن اسلامی دانشگاه تهران برای دیدار با مراجع به قم رفته بودیم. البته چون هماهنگی ها دیر انجام شده بود و روز عید هم برای بیوت مراجع روز شلوغی است فقط موفق به دیدار با آقای منتظری, صانعی و بیات زنجانی شدیم. پیش آقای منتظری به علت کهولت سن زیاد نتوانستیم بمانیم چون باید استراحت می کردند و فقط ایشان ده دقیقه ای صحبت کردند در مورد تقویت بنیه علمی بچه های مسلمان و این که شما باید پرچم دفاع از دین را در دانشگاه داشته باشید و برخی نابهنجاری ها به نام دین شما را از رسالتتان غافل نکند و باید با بنیه علمی قوی اداره کشور را در آینده داشته باشید و اجازه ندهید دست عناصر غیردینی بیافتد! برخلاف ایشان دو مرجع دیگر بسیار سرحال و سرزنده بودند به خصوص آقای صانعی که بسیار شوخ بودند هر چند من پیش آقای منتظری در همان مدت کوتاه استفاده کردم. آقای صانعی اول دیدار که متوجه شدند از انجمن اسلامی دانشگاه تهران هستیم گفتند: آن موقع که عضو فقهای شورای نگهبان بودم(زمان امام) می گفتم این انجمن اسلامی دانشگاه تهران را باید درش را تخته کنیم!! من هم گفتم الان هم آقایان شورای نگهبان همین را می گویند!! گویا انجمن تهران همیشه موی دماغ بوده!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 10:43 توسط داود دشتبانی
|
دیشب با یکی از دوستان به دیدن فیلم یک تکه نان رفتم و مطابق معمول آخر فیلم هم گریه کردم!این فیلم کمال تبریزی با بازی زیبا و دیدنی رضاکیانیان در سه نقش نه چندان متفاوت! و سایر بازیگران آماتور بسیار خوش ساخت, جذاب و منسجم بود. فیلم به خوبی توانسته بود پیام معنوی خود را برساند. در واقع من در سالن سینما تنها کسی نبودم که گریه می کردم. حیرت و سادگی سرباز جوان (قهرمان فیلم) که هرگز در عمرش از بیابان های طبس خارج نشده بود و حال در یک منطقه کوهستانی دوران سربازی خود را می گذراند خلوص ویژه ای به فیلم داده است. این سرباز به همراه پیرمردی که عضو شورای شهر است به یکی از روستاها می روند تا از زنی که مدعی است یک شبه قرآن خواندن را آموخته دیدن کنند. خلوص و سادگی سرباز تا آخر فیلم تماشاگر را همراه می کند تا تبریزی سرآخر بتواند به زیبایی تماشاگر را حیرت زده کند. منبع الهام و معجزه ای که زن مدعی آن است همین جوان سربازی است که از آغاز با وی همراه هستیم. پسر بچه نابینایی که شفا می یابد همان پسربچه ای است که با جوان سرباز سلام و علیک کرده است و دختربچه ای نیز که لنگی پایش شفا می یابد تنها یک تکه نان سرباز را خورده است.
فکر می کنم باید بیشتر خود را تسلیم فضاهای این چنینی زندگی کنیم. جهانی که در آن زندگی می کنیم حیرت انگیزتر از این نگاه جزیی نگر و تنگ ما دارد. در واقع رمز و راز از زندگی ما رخت بربسته و همه چیز در نگاهمان با قواعد و قوانین خشک و کتابی علوم طبیعی تعریف می شود اما گویی به چیزی بیشتر نیاز داریم شاید به یک تکه نان!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 10:8 توسط داود دشتبانی
|
سیاست زمینی است که بر آن گام می گذاریم اما هواست که در آن نفس می کشیم. سیاست عرق جبین شما را می گیرد تا از آن نانی بسازد و کف دستتان بگذارد و یا گلوله ای بسازد و سینه فرزندانتان را بشکافد. نقل به مضمون از خرد در سیاست عزت ا.. فولادوند
مصاحبه ام در ایسنا
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:15 توسط داود دشتبانی
|
تحلیلی در رابطه با تعویق یکجانبه مذاکرات از سوی آمریکا شنیده ام که به نظر منطقی و قابل پذیرش می رسد. گویا تعویق مذاکرات ازسوی آمریکا و موکول کردن آن به پس از شکل گیری دولت جدید در عراق در واقع نوعی امتیازگیری پیش از آغاز مذاکرات بوده است. آغاز مذاکرات منوط به قطع حمایت ایران از جعفری و پذیرش نخست وزیری عادل عبدالمهدی برای این پست است.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 20:50 توسط داود دشتبانی
|
سخنرانی سید محمدخاتمی هر چند مربوط به دو هفته پیش است اما زیبا به چالش سکولاریسم و دین پرداخته است و ارزش خواندن را دارد. دکترمحمدجوادکاشی نیز به قول خودش در تأملی وبلاگی به رابطه اخلاق و دین و سیاست پرداخته و حالا ربط این ها به ریچارد رورتی فیلسوف پراگماتیست آمریکایی!!
هرچند پراگماتیسم رورتی ریشه در نوعی نسبیت گرایی دارد و وی اموری کلی نظیر دین و خدا را زیاده گویی هایی بی معنی می شمرد اما عمل گرایی و تکیه وی بر همبستگی اجتماعی باعث می شود تا از گفتمان های محلی دفاع کند. در واقع وی در آمریکای لیبرال دموکرات که می خواهد "روایت جهانی آزادی و دموکراسی اش" را بر جهان حاکم کند زیرا که در تلقی فیلسوفان بنیان گرا سرنوشت محتوم و اجتناب ناپذیر این دوران لیبرال دموکراسی است از حق ملت ها برای داشتن دموکراسی های بومی که مبتنی بر فرهنگ خودشان باشد دفاع می کند هر چند این دفاع نه مبتنی بر "حق" دانستن این گفتمان های محلی بلکه مبتنی بر اصل نسبیت باوری رورتی است اما اندک فضایی است برای رهایی از بنیادگرایی لیبرال دموکرات ها و نومحافظه کاران آمریکایی!!
صاحب سیبستان که از این که رورتی را در ایران جدی نگرفته اند رنجیده (البته شاید) به پروپای رورتی پیچیده. به هرحال ما در انجمن اسلامی دانشکده ادبیات و علوم انسانی قصد داریم رورتی را جدی بگیریم. همایش "ریچارد رورتی, فیلسوف دموکراسی": در راه است.
لینک مطالبی که ذکر کرده ام در پیوندهای روزانه قابل دسترسی است.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:4 توسط داود دشتبانی
|
مذاکرات ایران و آمریکا پیش از آغاز به تعویق افتاد.
گویی طلسم مذاکرات ایران و آمریکا شکستنی نیست. روند پیگیری آغاز این مذاکرات از سوی افکار عمومی در ایران بسیار جالب بود.این روند بی هیچ سروصدا و هیاهویی مطرح شد گویی خبری عادی و روزمره است. احساس می کنم همه مخاطبین متوجه حساسیت این موضوع بودند یکی از مهم ترین مناقشات سیاسی ایران میان جناح های سیاسی در بعیدترین صورت ممکن و در زمان زمامداری افراطی ترین رئیس جمهور ایران به فرجام خود نزدیک می شود اما پیگیری روند تحولات در این موضوع توسط مخاطبین ایرانی مانند زیرچشمی چیزی را پاییدن است. خوشحالی یا خشم و یا بی تفاوتی احتمالی ایرانیان در این مورد ظهور و بروزی نداشته است در واقع خبر بازتاب لازم خود را نداشته است.
در هر حال طرحی که از سوی زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در عراق ارائه شده بود پیش می رفت و ناظران نیز دیدار قریب الوقوع مذاکره کنندگان در خانه آیت ا.. حکیم را چشم انتظار بودند که خلیل زاد از تعویق آن تا شکل گیری دولت عراق خبر داد! دلیلی که از سوی وی اعلام شده است بسیار جالب است: علت تعویق مذاکرات جلوگیری از بهانه جویی کسانی است که ایران و آمریکا را متهم به دخالت در امور عراق می کنند!!
جایگاه خلیل زاد نیز به خاطر انتقاداتی که متوجه وی است متزلزل می نماید در واقع ایران برای مذاکرات جاپای محکمی را انتخاب نکرده است. آیا طلسم این مذاکرات خواهد شکست؟
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 10:0 توسط داود دشتبانی
|
رفته بودم کفاشی کوی دانشگاه تا کفشم را واکس بزنم. اما همین کار بیشتر از نیم ساعت وقتم را گرفت زیاد هم ناراحت نبودم چون پسر جوان کفاش تمام نیم ساعت را حرف می زد. می گفت از سال ۷۹ پیش اوستایش کار می کند هرچند که ۱۷ یا ۱۸ ساله به نظر می رسید. از این که کوی دیگر مثل سابق شلوغ نیست و دانشجویان کمتری ساکنش هستند خودش می گفت دلیل این کار اجرای شدید قوانین حراستی است. می گفت قبلاْ دانشجویان پس از فارغ التحصیلی نیز کوی را ترک نمی کردند و هم چنان ساکن می ماندند اما حالا با کارت های جدید نمی توان این کار را کرد.
از کفش های جدید و زیره های لاستیکی شان هم می نالید."دیگه کسی حاضر نیست پول بده کفشش رو تعمیر کنه این کفش های چینی آن قدر ارزانند که طرف تا خراب شد می ره یکی دیگه می خره" از روش های صحیح نگهداری کفش هم آن قدر صحبت کرد تا از شرمندگی مجبور شدم واکس و فرچه بخرم و از این به بعد از کفش هایم مراقبت کنم. اوستایش قدیمی ترین کاسب داخل کوی دانشگاه است. از سال ۶۰. "قبلنا خودش هم می اومد ولی دیگه این جا یه نفر هم بیکاره خودم تنهایی می چرخونم"
از مشکلات نیروهای خدماتی کوی و نامردی پیمانکارها که بیمه و حقوق آن ها رد نمی کنند از پیرمردی که پس از سال ها کار متوجه شده که تا حالا بیمه نبوده و حالا حقوق بازنشستگی ندارد.
من هم خسته راه بودم ساکت نشسته بودم و چشم دوخته بودم به فرچه که تند تند حرکت می کرد. ولی راست می گفت الان پاهام احساس بهتری دارند.
آیدین هم یه چیزی نوشته راجع به همین آدمها.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 11:14 توسط داود دشتبانی
|
با وجود آن که مي خواستم سيزده بدر را هم در تهران باشم هنوز نتوانستم براي رفتن بليط تهيه کنم. حالا براي اين که دروغ نباشد تقصير خودمم هم هست. راستش از اين که در اردبيل فرصت خواندن, نوشتن, گردش, استراحت, ديدن دوستان و حتي تاسيس اين وبلاگ برايم فراهم شده چندان ناراحت نيستم و دليل تعللم براي رفتن هم همين است چون مي دانم با ورود به تهران سيل کارهاي عقب مانده و برنامه هاي آينده دوباره فرصت هاي اين چنيني را از من خواهد گرفت. با اين وجود فکر مي کنم فردا بايد بروم. به قول نويسنده کتاب "قورباغه ات را قورت بده" اگر قرار باشد کار دشواري مثل قورت دادن يک قورباغه زشت و بزرگ را انجام دهي بهترين کار انجام اين کار در اولين فرصت است پس تهران قورتت مي دهم!!
موج وبلاگ نويسي در اردبيل هم خوب شروع شده لينک تعدادي از دوستان که از وبلاگ نويسي شان خبر نداشتم در پيوندها داده ام تلاشم براي پيدا کردن آشنايان براي اضافه کردن در پيوندهاي وبلاگ باعث شد تا مطالب اين دوستان را نيز بخوانم براي آن ها و البته خودم در سال جديد آرزوي موفقيت دارم. مخصوصاً براي يکي که احتمال دارد مسافر تهران باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 5:6 توسط داود دشتبانی
|
"ايران موشک هاي جديد پيشرفته خود را در خليج فارس آزمايش کرد."
اين خبر بلافاصله منازعه هسته اي را يادآور مي شود و خبر از پيچيده تر شدن اوضاع مي دهد. نام رزمايش با عنوان "پيامبر اعظم"چالش ديگر ايران به عنوان کشوري اسلامي را با دنياي غرب نشان مي دهد.
هر چند تحت تاثير اصرارهاي دکتر شيرزاد در غلوآميز بودن اخبار رسمی پيشرفته هاي هسته اي ايران به تکنولوژي به کار رفته در اين موشک ها که ادعا مي شود تنها در اختيار ايران و آمريکاست! مشکوکم؛ موشکي که هم زمان چند هدف را مورد اصابت قرار مي دهد و از سيستم دفاع ضدموشکي و ديد رادارها مي گريزد و هزار و يک مزيت ديگر!! مثل دانش هسته اي که از فوايدش در پرورش سبزيجات و دام و طيور تا مصارف پزشکي خارق العاده اش در ايران داد سخن مي رفت و از سوي ديگر انجام مانورهاي جنگي نيز امري نسبتاً معمول است اما به هر حال اين عمل ايران در واقع نوعي اعلام آمادگي براي ورود به فضاي احتمالي مناقشات نظامي است و مي تواند براي آمريکايي ها که در خليج فارس حضور نظامي دارند تحريک آميز باشد. طولاني شدن روند پرونده ايران در بحث هسته اي بسيار نگران کننده است در واقع پس از روي کارآمدن دولت جديد چنان به بحران هاي روزمره عادت کرده ايم که موضوع برايمان کوچک مي نمايد اما در واقع به غير از دوران جنگ در تاريخ معاصرمان هيچ گاه در چنين وضعيتي گرفتار نشده ايم.
يکي از روزنامه ها(فکرکنم اعتماد) تيتر زده بود روزهاي پرکار رئيس جمهور در تعطيلات نوروز!! واقعاً ايشان روزهاي پرکار و پرثمري داشته اند بايد دست مريزاد گفت. هادي حيدري به خوبي در کاريکاتور زيبايش به مشغله هاي ايشان در تعطيلات پرداخته.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 4:18 توسط داود دشتبانی
|
سخنراني سيد محمد خاتمي را در اجلاس منطقه اي رهبران اديان مي خواندم. به نکته جالب و لطيفي اشاره کرده بود: جهان بي امر قدسي، جهاني تنگ و تاريك و دردآلود است و انسان درجهاني كه ميپندارد در آن امر قدسي نيست، تمام زندگياش همراه با اضطراب است. امر قدسي به جهان زيبايي، امنيت و دلانگيزي ميبخشد. انساني كه احساس ميكند مبدأ جهان امر قدسي است، نه احساس نااميدي و نه اندوه و نه ترس ميكند بلكه همه چيز و همه جا را زيبا ميبيند و ميگويد "به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست"
چند روز پيش خودم نيز به اين موضوع با شکلي ديگر فکر می کرد و با برادرم در موردش صحبت کرديم. صحبتم در مورد تفاوت زندگي در اردبيل به عنوان شهري نسبتاً کوچک, آرام و با طبيعتي زيبا و تهران به عنوان يک کلانشهر شلوغ و پر سر و صدا بود. تحفه زندگي در اردبيل آرامش است که گاهي به اسم يکنواختي و کسالت بار بودن طرد مي شود و ارمغان تهران "فرصت براي ارتقا و پيشرفت" و در نهايت "کسب لذت" و سوي ديگرش نزاع و رقابتي گاه "بي رحمانه" براي برخورداري از فرصت هاي محدود. تقابلي که به گمانم در دو الگوي جوامع سنتي و مدرن با دو قطب آرامش و لذت رودروي هم مي ايستند. تمامي نشانه هاي اجتماع سنتي از هنر و موسيقي و نظام مستحکم و مسلط خانواده و حتي تسلط دين و حضور مستمر طبيعت در فرهنگ عامه زمينه هايي براي آرامش بيشترند و در جامعه مدرن نيز همه چيز از موسيقي و هنر و صنعت تا کنار زدن دين و رهايي از قيد خانواده دعوت به درنوردين و پيش رفتن براي رسيدن به قدرت, ثروت و لذت. در واقع در جهان مدرن فرد براي ارتقاي موقعيت اجتماعي تکاپو مي کند نه موقعيت انساني خود.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 1:19 توسط داود دشتبانی
|
امسال بيش از همه سال ها فيلم هاي سينمايي تلويزيون را در تعطيلات عيد پيگيري کردم. هر چند همگي هم جالب توجه نبودند اما چند فيلم بيشتر از همه برايم جذاب بود.
در اين ميان فيلم "تا جايي که پاهايم توان رفتن داشت" بيشتر برايم شاخص بود. فيلم به داستان سربازي آلماني مي پرداخت که در اردوگاه هاي کار اجباري شوروي سابق در سيبري اسير بود و پس از فرار و طي مسيري طولاني در ايران دستگير و به آلماني ها تحويل داده مي شود. دو سکانس از فيلم که ناخودآگاه نگاه مثبت کارگردان را به "دين" نشان مي داد در نظرم شاخص تر مي نمود: يکي زماني بود که اسير آلماني در کمال نااميدي و استيصال در حالي که نه غذايي براي خوردن داشت و نه تواني براي ادامه راه در منطقه اي که فيلم آن را آسياي ميانه معرفي مي کرد (به نظرم با چيزي که در فيلم بود بايد تاجيکستان باشد) براي دعا به مسجدي پناه مي برد. مرد لهستاني که پس از جنگ جهاني دوم به آن منطقه فرار کرده و با شناختن اسير آلماني قصد کمک به وي را داشتبه به نکته جالبي اشاره کرد: يک مسيحي در مسجد!
در آخر فيلم نيز قهرمان فيلم به خانه بازگشته و خانواده اش براي رفتن به کليسا آماده مي شوند او وارد خانه نمي شود و منتظر مي ماند تا اولين ديدارش با خانواده در کليسا باشد. اين دو نماي زيرکانه و زيبا که احتمالاً ناخودآگاه در فيلم گنجانده شده است نشان از عمق و دامنه نفوذ اعتقادات ديني در ذهن بشر دارد و اشاره به حضور خداوند در دو زمان, "رنج ها" و "شادي ها".
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 1:18 توسط داود دشتبانی
|