تبليغاتX
یادمان باشد
امروز تلویزیون فیلم سینمایی "ارتفاع پست" اثر ابراهیم حاتمی کیا را پخش کرد.

"بهشون بگو دیوانه بود از بهشت صحبت می کرد جایی که جنگل هست درخت هست آب هست برکه هست نه اعتیاد هست نه بیکاری نه بدبختی هیچ مردی هم از زن و بچه اش شرمنده نیست"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 19:32 توسط داود دشتبانی |

هفته گذشته هشتمین اردوی انجمن اسلامی دانشگاه تهران را با مقاله حجاریان و سخنرانی اعظم طالقانی آغاز کردیم. اردو با عنوان گرامیداشت آیت ا.. طالقانی برگزار شد. الهه کولایی , لطف ا... میثمی , محسن آرمین , فرشاد مومنی, هادی خانیکی و فاضل میبدی هم به سخنرانی پرداختند.

 

 

گزارش كامل ايلنا از مراسم افتتاحيه اردوي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران گراميداشت آيت الله طالقاني

گزارش ايسنا از اردوي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي  حجاريان، طالقاني، كولايي، ميثمي

سخنرانی فرشاد مومنی 

سخنرانی محسن آرمین

سخنرانی فاضل میبدی

سخنرانی هادی خانیکی

 

علاوه بر مسایل سیاسی که در اردو مطرح شد مثل همیشه حواشی نیز مهم بود از نکته های جالب بازدیدمان از تنها توده باقی مانده از درخت "سرو سیمین" در جهان بود که تنها در پردیس کشاورزی کرج نزدیک ۱۰۰ اصله از آن باقی مانده است

 

Image hosting by TinyPic

 

به خاطر این تنه و پوسته های آن که به رنگ نقره ای است به این نوع سرو سرو سیمین گفته می شود

Image hosting by TinyPic

 

این حشره را هم بین چمن ها پیدا کردم همان طور که مشخص است عملاْ بین برگ های چمن به سختی می توانم این حشره را تشخیص داد 

 Image hosting by TinyPic

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 2:58 توسط داود دشتبانی |

 دو سه هفته گذشته را مشغول برگزاری اردوی سیاسی-فرهنگی انجمن اسلامی بودیم. علی رغم مشکلات مالی و تنگناهای مدیریتی اردو به خوبی برگزار شد و حتی می توان گفت مایه امیدواری بود به خصوص در شرایط فعلی که اکثر انجمن های اسلامی در حال تعطیلی است و دیگر انتظار کار تئوریک و عمل سیاسی سازنده از انجمن ها انتظار عجیبی است.

فعالیت های دوستان فراکسیون مدرن تحکیم عملاً منجر به تعطیلی انجمن ها و برخورد با فضای دانشگاه شده است. هرچند این شیوه عمل موجب اثبات صداقت این دوستان و پاسخی برای کسانی است که متهم شان می کردند که شما اهل فعالیت سیاسی رادیکال هم نیستید اما بی شک اثباتی برای   صحت تحلیل و راهبردشان برای گشایش در فضای سیاسی کشور نخواهد بود. این رفتارها بیش از همه به رفتاری انسانی می ماند که در حالت عجز و کلافگی و سردرگمی ناشی از آن به واکنش اعتراضی و احساسی می پردازد و هم به خود ضربه می زند و هم به کسی که او را تحت فشار قرار داده و به عبارت دیگر نمی توان به آن به عنوان راهی عقلانی و بی بدیل نگاه کرد. به نظر من در چشم انداز سیاسی کشور این تحرکات تنها به فراهم آمدن زمینه لازم برای برخورد سرکوبی با دانشگاه و نابودی تشکیلاتی کلیه نیروهای تحول خواه اعم از ساختارشکن و حتی شاید اصلاح طلب خواهد انجامید.(حتی می شود گفت انجامیده است) در دانشگاه تهران این امر از طریق احکام محرومیت از تحصیل با احتساب در سنوات تحصیل که در برخی از موارد به خاطر پر شدن سنوات تحصیل منجر به  اخراج این دانشجویان می شود انجام شده است. علاوه بر خسارت های فردی که متوجه تک تک این دوستانمان می شود به لحاظ تشکیلاتی نیز این جریان کلیه نیروهای موثر خود را به این طریق بلااثر و تلف می کند. من اگر "به عنوان یک دانشجوی ساختارشکن" در میان ایشان بودم قطعاً حفظ و گسترش نیروهای تشکیلاتی را به حرکت های انفجاری و احساسی که قطعاً بی نتیجه و بی هدف است ترجیح می دادم.(شکستن در و پنجره دانشگاه و یکی دو تجمع اوج این فعالیت ها بوده است و نتیجه...)

هر چند این شیوه عملکرد نتیجه مستقیم و بلا انقطاع نظریه پردازی های پیشین است اما برایم جالب است بدانم دوستان در نهایت به دنبال چه هستند. نمی دانم باید برای دوستان آرزوی موفقیت بکنم یا نه. چون نمی دانم  به دنبال چه هستند و یا اگر بدانم بعید می دانم با ایشان همراه باشم.

برای آن که شائبه هرنوع طعنه ای رفع شود باید بگویم: آن چه که تحت عنوان اصلاحات ساختاری و رفراندوم نظام سیاسی عنوان می شود زمانی معنا خواهد داشت که دوستان بتوانند نیروی سیاسی منسجم و آلترناتیوی را معرفی کنند که بتواند در حد اپوزیسیون قوی نظام سیاسی مطرح شود و من که چنین نیرویی را نمی شناسم اگر شما می شناسید به من هم معرفی کنید. به عبارت دیگر این گونه فعالیت سیاسی "بی مایه فطیر است". حال در چنین شرایطی -باز هم برای رفع هرگونه شائبه طعنه و کنایه ای -"اگر من یک دانشجوی ساختارشکن بودم" با کارهایی که خود نیز از بیهوده بودنشان (از جهت آن که منجر به تغییر اساسی در فرآیندها نخواهد شد وگرنه اگر دوستان داد سخن از مسوولیت اجتماعی و فعالیت برای آرامش وجدان فردی که "ما کاری را که از دستمان بر می آمد را انجام دادیم" سردهند یعنی مثل امام بگویند: ما مکلفیم به تکلیف. –که به نظر من بیشتر با دیدگاه الهی قابل توجیه است تا دیدگاه لائیک- سخنی باقی نمی ماند)نه خودم و نه خانواده ام را رنج نمی دادم و یا اگر اصرار بر فعالیت سیاسی داشتم پاسپورتم را می گرفتم و می رفتم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 2:40 توسط داود دشتبانی |

مشغول خواندن مطالب وبلاگ ها بودم که به این مطلب خانم عصاران برخوردم:

دیروز بعد از مدت ها ، لابه لای رگ هایم غرور دوید.

وقتی با صلابت نشسته بود جلوی خبرنگار CNN و آرام و شمرده از ایران می گفت ، دوباره برگشتم به دوران سربلندی. آی ... دل همه مان تنگ شده برای سربلندی... برای روزهای خوب ایرانی بودن...

دیروز خاتمی بود که زیر نور کمرنگ نورافکن های CNN ، دوباره غرور را به خونم نشاند؛ با همه دلسردی ها و انتقاد هایمان به او، با همه کوتاهی هایش..با وجود ناراحتی مان از کم کاری اش ...اما شاید دیروز خیلی از ما طعم سربلندی را بدون هر نوع حق مسلم مصنوعی ، چشیدیم...

از این که ایشان چنین احساسی داشتند بسیار غبطه خوردم من هم از سفر آقای خاتمی و استقبالی که صورت گرفته خوشحال هستم اما آنقدر خبرهای بد زیاد است که شادیم زیاد دوام ندارد. روزهای سختی است هرچند برای من پیام تلاش و ایستادگی بیشتر را دارد. اما بعضی موقع ها فقط می توان حرص خورد و دردها را درون سینه تلنبار کرد. گویا کوفی عنان در دیدار با هاشمی رفسنجانی نسبت به حمله نظامی آمریکا هشدار داده است. شبح حمله نظامی همچنان بالای سرمان می چرخد. هی تحلیل و دلیل و برهان که حمله نظامی غیرممکن است بعد یک خبربد و همین سیکل دوباره ...

اما همچنان شیرینی افتخار به چیزهایی که داریم و پایمال نشدنی است حتی اگر خانم رجبی تمام تلاشش را بکند!! باید برای روزی تلاش کنیم که مثل حکیم ابوالقاسم فردوسی با صلابت فریاد بزنیم:

جهان زیر آهنگ و فرهنگ ماست

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 2:10 توسط داود دشتبانی |

این شعر رو در وبلاگ آقای بابایی (یه معلم) دیدم ارزش یک بار خواندن را دارد. باید از محمد علی بهمنی باشد:

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

پاشنه ی كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت

يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشه ی فردا زد و رفت

حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامه ی فرداها رو تا زد و رفت

زنده ها خيلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 1:32 توسط داود دشتبانی |

مجموعه تلویزیونی نرگس جزء معدود سریال های است که مخاطبین عام و گسترده ای پیدا کرده و توانسته مخاطبین اش را تا حدودی حفظ کند. علی رغم تغییر بازیگر نقش اول به خاطر مرگ پوپک گلدره و جایگزینی ستاره اسکندری جذابیت و کشش داستان چنان بالا بوده که این موضوع در سریال گم شده به خصوص که قسمت های اخیر این سریال بسیار پرحادثه بوده است. و اما دیروز...

دیروز بحث شیرین "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" به سریال نرگس نیز راه پیدا کرد و در حالی که آقا احسان در زندان به سر می برند و نسرین خانم نیز آواره کوچه و خیابان هستند و قس علیهذا افاضات شریک آقا احسان که به عنوان مشاور به سازمان انرژی اتمی دعوت شده بودند بسیار "شنیدنی" بود مخصوصاْ که این روزها بدون شنیدن شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست"  اصلاْ خوابمان نمی برد!!

مصاحبه ام در ایسنا:دولت دخالت‌ در عرصه‌ دانشجويي را كمتر كند

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 17:49 توسط داود دشتبانی |

سیاره پلوتون از منظومه شمسی حذف شد. بنا بر تعریف جدید انجمن بین المللی اخترشناسان سیاره پلوتون به خاطر مدار حرکتش جزء منظومه شمسی محسوب نمی شود و بنابراین ما انسان ها در منظومه ای زندگی می کنیم که دارای ۸ سیاره است و این نکته موقعیت ژئوپلتیک بین سیاره ای ما را تعیین می کند!!

بلافاصله بعد از شنیدن این خبر به دوستان گفتم که باید منتظر باشیم تا ببینیم که وزارت آموزش و پرورش ایران چه زمانی خواهد توانست کتب درسی را بر این اساس اصلاح کند و یا اساساً کی از این موضوع مطلع خواهد شد!! احتمالاً زمانی که اولین شهرک مسکونی در کره مریخ ساخته شود.

حالا که یک خبر فضایی دادم بهتر است بدانید که اولین ایرانی نیز به زودی به فضا خواهد رفت. خانم انوشه انصاری که برای این سفر بیست میلیون دلار هزینه کرده است چهارمین گردشگر فضایی و اولین زن گردشگر است که به فضا می رود.

علاوه بر این ها سازمان ناسا بعد از مدت ها ممانعت اجازه داد تا فضانوردان در یکی از ایستگاه های فضایی گلف بازی کنند!! این بازی با توپی به وزن ۳ گرم انجام می شود و از آن جایی اجسام در فضا به علت عدم اصطحکاک مسافت های طولانی را بدون مشکل طی می کنند هر ضربه می تواند این توپ ۳ گرمی را تا بینهایت ها پرتاب کند و  بزرگترین بازی گلف جهان را تاکنون رقم زند.

این خبرهای فضایی به خاطر آن نیست که "من همیشه به آسمان نگاه می کنم" تصادفاً امروز و دیروز این خبرها به گوشم رسید!! اما با این حال هر کسی باید "گاهی به آسمان نگاه کند"

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:47 توسط داود دشتبانی |