این مطلب در مجله سحر برای اردوی تشکیلاتی کرج درج شده است...
هر يک از جريانهاي اجتماعي داراي کارکردها و رسالتهاي اجتماعي و سياسي، ويژگيها و آرمانهاي متعددي هستند که مسير حرکت و تلاش آنان را مشخص ميکند و بر تصميمات و کنشهاي رهبران و بدنه آن اثر ميگذارند. اين کارکردها تنها به اثرات مستقيم و خودآگاه و مبتني بر تصميمات آگاهانه منحصر نميشود و شامل ابعاد پنهان و خارج از اختيار کنشگران اين جريانها نيز ميشود که بايد با هوشياري و دقتنظر به شناسايي و ارزيابي آنها پرداخت، غفلت از شناسايي اين اثرات و کارکردها در بسياري از مواقع موجب خروج از مسير مورد نظر و پرداخت هزينهها و تحمل صدمات و ضربههايي به پشتوانه جريانات و جنبشهاي اجتماعي ميگردد که گاهي غير قابل جبران و تاريخي است.جريان دانشجويي نيز به عنوان يکي از ريشهدارترين و پرسابقهدارترين جريانهاي اجتماعي داراي چنين وجوه پنهاني است ......
لحن شیرین و فارسی سلیس و روانی که ایشان با آرامش و تاکید بر جزیی ترین نکات در گفتار دارند باعث شده من همیشه ایشان را با ابوالفضل بیهقی مقایسه کنم. دکتر صفت گل سال گذشته را برای فرصت مطالعاتی در انگلیس به سر بردند و مطمئنم با غنای علمی و جدیتی که پیش از سفر نیز از ایشان سراغ می رفت امروز دیگر کلاس های دکتر صفت گل گذشتنی نباشد البته قبلاْ هم همین طور بود اما شاگردان بازیگوشی چون من وااسفا...
من از مرگ نمی ترسم. وقتی کسی می میرد یعنی قبلآ زاده شده. چنین کسی لابد از هیچ آمده. من از هرگز وجود نداشتن می ترسم ... .
این جمله از اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیایی است در "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"
شاید گذر زمان است که ما را این چنین به آن چه در کنارمان و جلوی چشممان می گذردبی توجه می کند . اوریانا فالاچی درگذشت کسی که دوران دبیرستان از نویسندگان مورد علاقه ام بود و هنوز هم "یک مرد" روایت پاناگولیس مبارز یونانی و "نامه به کودکی که زاده نشد" -که برخی می گویند نامه به فرزندی است که فالاچی از پاناگولیس داشته است- برایم خاطره انگیز است بسیار خاطره انگیز. هنوز هم هر وقت صحبت از زندان و مبارزه می شود پاناگولیس الگویی است که در ذهنم است الگویی که فالاچی ترسیم کرده است.

نمی دانم چنین تجربه ای را داشته اید یا نه ولی این را می دانم که هم دردی با من در این رابطه کار ساده ای است فقط کافی است تصور کنید که یک نفر -که من اصلا نمی دانم چرا همیشه وقت کم می آورد(خودم)- بعد از این که مطلبی را برای وبلاگش در قسمت "پست مطلب جدید" وارد کرد و "ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ" را فشار داد و با صفحه ای روبرو شود که
![]()
The page cannot be displayed
به نظر من که تجربه ای وحشتناک تر از این وجود ندارد که ناگهان نتیجه زحمت چند دقیقه ایت را بر باد ببینی تا چه برسد به بر باد دیدن نتیجه چندین ماهه مثل این احکام هیأت گزینش وزارت علوم!!
به هرحال شب جمعه گذشته را در کنسرت موسیقی آذری عالیم قاسیموف گذراندم و شرحش را نیز نوشتم اما پرید.