تبليغاتX
یادمان باشد - ”جنبش“ دانشجويي در هاله اي از نور

 ظهور نهادي به نام دانشگاه در عرصه اجتماعي ايران در تاريخ معاصر هم زمان با گسترش گفتمان تجددخواهي موجب گرديد تا پتانسيل عظيمي از جوانان تحصيل کرده‌اي که يکي از مهم‌ترين نيروهاي ترقي‌خواه محسوب مي‌شدند را در نهادي به نام دانشگاه مجتمع کند. اين پتانسيل از آن جهت که بستري مناسب براي بسط و ترويج گفتمان جديد بود مورد توجه نيروهاي تحول‌خواه قرار گرفت و از سوي آنان مورد خطاب قرار گرفت و به تعامل دعوت شد. از سوي ديگر اين نهاد تازه خود خاستگاه و مبدأ و از مولدان اصلي گفتمان دموکراسي‌خواهي قرار گرفت و دانشگاهيان اعم از اساتيد و دانشجويان به نيروي اصلي اين جريان در ايران تبديل شدند. بررسي تاريخي دوران معاصر مشخص خواهد کرد که چه بخش مهمي از اين اشخاص و گروه‌ها داراي خاستگاه و منشأ دانشگاهي بودند و دانشجويان نيز چه سهم چشمگيري در مطالبه و تلاش براي دستيابي به آرمانهاي مردم‌سالارانه دارا بودند. جريان دانشجويي به عنوان بخش مشخص و معيني از بدنه دانشگاهيان کشور که موضوع اين بررسي است نيز همواره در همراهي با جنبش اصلاحي معنا مي‌يافته و روند مطالبات خويش را هماهنگ مي‌کرده است. حرکت دانشجويان فارغ از ساير نيروهاي مؤثر و مدرن نظير مطبوعات، روشنفکران و احزاب و گروه‌هاي سياسي اصلاح‌طلب نه ممکن بوده است و نه مي‌توانسته است به نتايج و ثمراتي که اکنون در کارنامه جريان دانشجويي ثبت است منجر شود. در واقع جريان دانشجويي در عرصه تحولات اجتماعي نقش يکي از بازيگران تأثيرگذار را داشته است و اين نقش نيز به علت کم تجربگي و ناشناخته بودن چهره‌هاي دانشجويي براي عموم اقشار و طبقات هيچ‌گاه نقش رهبري و پيشرويي (به معناي ايجادکننده و تداوم بخش جنبش‌ها) نبوده است.همراهي دانشجويان در جنبش ملي شدن صنعت نفت با نيروها و احزاب ملي‌گرا عليرغم نوپايي نهاد دانشگاه و تعداد اندک جمعيت دانشجويان بسيار تأثيرگذار و چشمگير بوده است چنانکه در جبهه ملي دوم با محوريت دانشجويان توانست حمايت دکتر مصدق را در مقابل رهبران جبهه کسب نمايد.

فعاليت‌هاي مخفي و مسلحانه دانشجويان در پيش از انقلاب نيز عليرغم آنکه با ابتکار خود آنان آغاز شد اما حمايت نهضت آزادي و بخشي از روحانيون نزديک به آيت‌الله خميني از سازمان مجاهدين خلق و ارتباط سازمان‌هاي چريکي مارکسيست با حزب توده و ساير نيروهاي مارکسيست نشانگر اين است که جنبش دانشجويي همواره تلاش کرده است با نزديکي به روشنفکران و نيروهاي خارج از دانشگاه از توان فکري و تئوريک و انباشت تجربه و نيروي متراکم اين گروه‌ها براي غنا و پختگي کنش‌هاي خويش مدد گيرد. اين امر علاوه بر آنکه نافي استقلال دانشجويان نبوده است بلکه به تقويت دانشجويان کمک کرده است. تعامل مثبت و سازنده‌اي که ميان روشنفکران و گروه‌هاي مؤثر اجتماعي و سياسي و دانشجويان برقرار شده است موجب گرديده تا حرکت دانشجويي از سقوط در ورطه عوام‌زدگي و تهي شدن از عنصر آگاهي بخشي و تحليل جامع و آگاهانه از وضعيت سياسي و اجتماعي بري باشد.

توهم «جنبش دانشجويي»

ذيل اين مقدمه مي‌توان به آسيب‌شناسي جريان دانشجويي در چند سال اخير پرداخت. يکي از نقاط آسيب جريان دانشجويي که مبدأ برخي از انحرافات و ابهامات بوده است و موجب صدمات فراواني شده اطلاق لفظ «جنبش» به جريان دانشجويي است؛ جعل اين عنوان موجب شده تا اين جريان در محاسبات خود از جايگاه، ويژگي‌ها و کارکردها و رسالتهايش دچار ابهام و توهم گردد. هرچند شايد اين اتفاق در ابتدا ناخودآگاه و بدون توجه به نتايجي که مي‌تواند در پي داشته باشد صورت گرفته است اما اکنون اين اشتباه زباني موجب شده است تا مجموعه جريانهاي دانشجويي در کلافي سردرگم گرفتار شوند. «جنبش» مفهوم مشخص و تعريف شده‌‌اي در جامعه‌شناسي است و به تبع خود مجموعه‌اي از مفاهيم و ويژگيها و کارکردها را به همراه مي‌آورد.

جنبش عبارت از جريان اجتماعي است که داراي ويژگيهاي مقطعي بودن، ضديت با سانتراليزم و مرکزگرايي، ضديت با ايده نمايندگي يا به عبارتي خصلت سازماني، برخورداري از گفتمان فراگير و هويت بخش مورد وفاق جمعي که در وجوه مشخصي داراي مدعا و مطالبه مي‌باشد.(1) مطالعه موارد تاريخي نظير جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران، جنبش دانشجويي فرانسه در ماه مي 1968 و يا جنبش زنان در آمريکا براي کسب حقوق سياسي نشانگر آن است که همگي با قدري تساهل و تسامح واجد ويژگيهاي برشمرده هستند، حال آنکه جريان دانشجويي در ايران که گاهي از آن تحت عنوان «جنبش هفتاد ساله !!» ياد مي‌شود واجد اين ويژگيها نيست. بدون شک هيچ جامعه‌شناسي جنبشي را به خاطر نمي‌آورد که 1- هفتاد سال قدمت داشته باشد 2- در هر دهه و دوران گفتمان غالب و ويژگيهاي انديشه‌اي و سياسي متفاوتي را تجربه کرده باشد 3- متولي و تشکلي رسمي داشته باشدکه مدعي نمايندگي آن در طي اين هفت دهه است.

مدعای نگارنده اين است که ايران هرگز شاهد جنبش دانشجويي نبوده است. انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و اتحاديه دفتر تحکيم وحدت تشکل‌ها و سازمان‌هاي سياسي و اجتماعي هستند که برون‌دادشان در عرصه عمل کنش سياسي و در عرصه محصول انساني سياستمداراني است که رقابت و منازعه سياسي را به خوبي آموخته‌اند و مي‌توانند وارد عرصه تجربي سياست شوند. اين اتحاديه هرگز نمي‌تواند مدعي سخنگويي چيزي تحت عنوان «جنبش دانشجويي» باشد زيرا که ايران هرگز تجربه‌اي مشابه جنبش دانشجويي فرانسه در ماه مي 1968 نداشته است و در صورتي نيز که چنين تجربه‌اي را از سر بگذراند هيچ نهاد و تشکلي نمي‌تواند آن را نمايندگي کند. غوطه خوردن در اين توهم همچنان بر کنش‌هاي برخي از نيروهاي فعال دانشجويي هويدا است. سخن از نزديکي به ساير جنبش‌ها (جنبش کارگري، زنان، پرستاري و ... حال آنکه ظهور چنين جنبشهاي نيز محل پرسش است) و همکاري با آنها همگي ناشي از عدم شناخت صحيح جايگاه و رسالت جريان سياسي دانشجويان اصلاح‌طلب و احياناً ساختارشکن است.

برخي از توهمات به وجود آمده نيز به مقايسه جريان دانشجويي ايران با جنبش دانشجويي فرانسه و آلمان باز مي‌گردد که علاوه بر تفاوت‌هاي فرهنگي و اجتماعي و هويتي ميان اين الگوها بايد به تفاوت شکلي جنبش با اتحاديه سياسي و تشکل و نهادي داراي هويت و چهارچوب مشخصي اشاره کرد. شکاف بين بدنه و انجمن‌هاي اسلامي يکي از مهمترين آسيب‌هايي که در چند سال گذشته متوجه جريان دانشجويي شده است اين شکاف ميان بدنه و فعالان سياسي دانشجويي بوده است. انجمن‌هاي اسلامي جامعيت و محوريت خود را در فضاي دانشگاهها از دست دادند و ديگر مقبوليت عام سابق را نداشتند و از توان اثرگذاري و بسيج‌کنندگي جامعه برخوردار نبودند. جاذبه پيشين انجمن‌هاي اسلامي براي دانشجويان جهت پيوستن به آنها نيز وجود نداشت. آسيب‌شناسي اين معضل را مي‌توان تحت سه عنوان 1- بحران هويت 2- بحران مشروعيت 3- بحران اقتدار و ناکارآمدي تشکلي انجمن‌هاي اسلامي مطرح کرد. اين سه بحران به هم پيوسته و به تبع يکديگر ايجاد شده و گسترش پيدا کردند.

ناکامي سياسي اصلاح‌طلبان که جريان فکري و روشنفکري ديني را در حاکميت نمايندگي مي‌کرد منجر به منفعل شدن نمايندگان دانشجويي اين جريان در فضاي فعاليت‌هاي دانشگاه مي‌شد و در شرايطي که دفاع از اين ناکامي‌ها سخت مي‌نمود فضا براي فعاليت جريان‌هاي راديکال‌تر مهيا گرديد. جريانات راديکال ضمن تخطئه دانشجويان مدافع روشنفکري ديني و اصلاح‌طلب، اين انديشه را متهم به ناکارآمدي نموده و در اين عمل آنان را وادار به کناره‌گيري و سکوت کردند.

در چنين فضايي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت (طيف علامه) نيز که رهبري جريان دانشجويي را به علت جايگاه تاريخي دفتر تحکيم وحدت در اختيار داشت به جاي پاسداري از هويت فکري و سياسي اتحاديه با عبور از مرزهاي فکري و روشنفکري ديني و گرايش به روشنفکري عرفي و نفي‌گرايش اصلاح‌طلبانه و تبليغ فعاليت‌هاي ساختارشکن، شکاف ميان بدنه دانشجويي و انجمن‌هاي اسلامي را تشديد کرد. اکثريت مطلق بدنه دانشجويي مطابق نظرسنجي‌هاي معتبر عليرغم کاهش شديد عمل به شعائر اعتقادات و باورهاي عميق ديني دارند و برخلاف تصور خامي که ناکامي جريان سياسي روشنفکري ديني در برهه اندک دولت اصلاحات منجر به تجديدنظرهاي عميقي در اعتقادات عموميت دانشجويان يا عامه مردم مي‌شود, اصيل‌ترين و ريشه‌دارترين گفتمان ايران در چند دهه گذشته که عليرغم فراز و فرودهايش به حيات خود ادامه داده جريان روشنفکري ديني است. متأسفانه در آخرين نشست‌هاي تشکيلاتي دفتر تحکيم وحدت (طيف علامه) سخنرانان روشنفکري ديني جاي خود را به روشنفکران عرفي دادند که از تضاد جمع ميان اسلام و دموکراسي براي اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه‌هاي کشور سخن مي‌گفتند و آنان را دعوت به تجديدنظر در انگاره‌هاي ذهني خود مي کردند. اين سياستگذاري کلان در مرکزيت اتحاديه منجر به آن گرديد که دانشجويان فعال با گرايشات روشنفکري ديني منزوي گردند و دانشجوياني که گرايشات راديکال و ساختارشکن داشتند با حمايت‌هاي اعضاي فعال شوراي اتحاديه تبديل به افراد محوري و تأثيرگذار مجموعه انجمن‌هاي اسلامي در کشور شوند و از سوي ديگر موجب گرديد تا روز به روز بر هزينه‌زايي و ضربه‌پذيري مجموعه افزوده شود و بهانه‌هاي لازم توسط اعضاي راديکال جهت برخورد با جريان دانشجويي فراهم گردد و علاوه بر آنکه مجموعه را در معرض تعرض نهادهاي قضايي و امنيتي قرار داد عموم دانشجويان را که از پذيرش تبعات همراهي با جريانان راديکال اجتناب داشتند از انجمن‌هاي اسلامي دور کرد و روز به روز دفتر تحکيم وحدت را که داراي جامعيت و محوريت بود به فرقه‌اي قليل و تندرو تبديل کرد. راه‌حل احياي دفتر تحکيم وحدت در شرايط فعلي و بازگشت به دامان دانشگاه رجعت به اصول روشنفکري ديني در عرصه انديشه و اصلاح‌طلبي در عرصه عمل سياسي است. زيرا ادامه روند فعلي نتيجه‌اي جز سکتاريسم و جدايي از مردم ندارد.دوري از هويت ديني که موجب بروز بحران هويت در انجمن‌هاي اسلامي است مشروعيت آنان را در ميان دانشگاهيان اعم از اساتيد و دانشجويان کاهش داده است، اين امر ارتباط مستقيم با اقتدار و کارآمدي مجموعه دارد. تشکيلاتي که فاقد هويت يکپارچه و تئوري راهنماي عمل مشترک باشد دچار منازعات داخلي و رقابت‌هاي بيهوده و ناکارآمدي در عمل خواهد شد. بازگشت به آرمان‌هاي اصيل و معقول اصلاح‌طلبي دينمدار و احياي تشکيلاتي مجموعه از طريق نزديکي بيشتر انجمن‌هاي سراسر کشور تنها راه‌‌حل پيش رو است.

1)گفتمان و پادگفتمان و سياست-دکتر محمدرضا تاجيک-دانشجوي ايراني و جنبش دانشجويان 1968

2)فصلنامه فرهنگ انديشه-سال دوم-شماره ششم-دانشگاه و دين در ايران بررسي پيمايشي دانشگاه هاي دولتي تهران-  احمد رجب زاده
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 23:9 توسط داود دشتبانی |